X
تبلیغات
رایتل
شنبه 4 اسفند‌ماه سال 1386

از دیرباز تاکنون فلاسفه و دانشمندان اجتماعی بسیاری تلاش داشته اند تا براساس ایده آل ها و آرمان های خود جوامعی بسازند که در آن فقر وجود نداشته باشد و ثروت های جامعه در دست عده یی اندک قرار نگیرد. در این جوامع ایده آلی اکثریت مردم به خصوص طبقات و سطوح پایینی جامعه مورد استثمار قرار نمی گیرند، ثروت ها به صورت برابر میان مردم تقسیم می شود و تمامی افراد جامعه به یک طبقه برابر تبدیل خواهند شد. این اندیشه و تز ایده آلی و اتوپیک در گذر زمان عنوان سوسیالیسم را به خود گرفت.
در این مکتب، چه سوسیالیسم سنتی و چه نوین، اقتصاد اصل و زیربنا محسوب می شود و دیگر موضوعات مانند سیاست، مذهب، فرهنگ و غیره همگی روبنا هستند. در اصل سوسیالیسم یک تز و مکتب اقتصادی است و دیگر موضوعات را در خدمت اقتصاد می خواهد.
از اواسط قرن بیستم به این سمت بسیاری از سوسیالیست ها که از مارکسیسم سرخورده شده بودند و وعده های سوسیالیسم را در چارچوب ایدئولوژی و مکتب کمونیسم دست یافتنی و عملی نمی دیدند با افزودن دموکراسی به سوسیالیسم برای تحقق آرمان های این مکتب روند و رویکرد جدیدی را مدنظر قرار دادند. در رویکرد جدید سوسیالیست های غیرمارکسیست و ضدمارکسیست که حال خود را سوسیال دموکرات می نامیدند برابری و هم سطح شدن اقتصادی تمامی افراد جامعه را همراه با پیاده ساختن اصول دموکراسی در نظر می گیرند. اتوپیای سوسیال های دموکرات بسیار دست نیافتنی تر از اتوپیای دیگر سوسیال ها و دیگر مکاتب سوسیالیسم است. چرا سوسیال دموکراسی نمی تواند آرمان ها و وعده های خود را عملی سازد و جامعه برابر و دموکرات برای پیروان خود بسازد؟
یک سوال بسیار اساسی در اینجا مطرح می شود هرچند این سوال قبل از این نیز مطرح بوده است، آیا برابری و آزادی یا به شکلی فنی تر سوسیالیسم و دموکراسی می توانند در یک جامعه با هم و در کنار هم به عنوان مکمل همدیگر قرار گیرند؟ جواب این سوال خیر است و تا آنجا که ممکن باشد به وضوح به تحلیل و آنالیز این جواب خواهم پرداخت. این دو سبک و مکتب دو تضاد و دو نقطه مقابل هستند که هرگز نمی توان یک جمع متشکل از این دو به وجود آورد. بسیاری از فلاسفه و جامعه شناسان که تعلق خاطر هم به سوسیالیسم دارند و هم به دموکراسی، تلاش می کنند تا این دو متضاد بسیار متناقض را به یک اجماع رسانند و از این اجماع نتیجه مطلوب را برداشت کنند، نتیجه مطلوب این گروه عدالت اجتماعی است. عدالتی که این گروه تعریف می کنند و به دنبال آن هستند آمیخته یی از این دو سبک و مکتب یعنی سوسیال دموکراسی است. به این معنا که در جامعه هم دموکراسی برقرار باشد و هم برابری اقتصادی اعمال شود.
در جامعه وعده داده شده سوسیالیسم طبقه فقیر و طبقه سرمایه دار وجود نخواهد داشت، یک طبقه خواهد بود و آن طبقه طبقه یی برابر و برخوردار هستند که در عین حال سرمایه دار نیستند و فقیر هم نیستند. ریشه و منشاء این تز و جامعه ایده آلی همان جامعه ایده آل افلاطون است که در کتاب جمهور به طور مفصل به آن می پردازد. تاریخ مشخص و معینی را نمی توان برای سوسیالیسم و پیدایی نظرات سوسیالیستی نام برد، اما این مکتب برای نخستین بار به شکل مکتوب و ایدئولوژی شده نزد افلاطون به خصوص رساله جمهور ایشان یافت می شود.
● چرا سوسیالیسم و دموکراسی با هم سازگاری ندارند؟ آزادی و برابری تا چه حد با هم سازگار هستند؟
سوسیالیسم می گوید؛ برابری. در یک جامعه برابر سرمایه باید مهار شود و مالکیت خصوصی محدود شود و مجالی برای پیشرفت مالکیت خصوصی و سرمایه داری نباشد. در یک صورت می شود با مالکیت خصوصی و سرمایه داری مبارزه کرد؛ با داشتن یک دولت فراگیر و نامحدود. وقتی پای یک دولت فراگیر و نامحدود در میان باشد دیگر جایی برای دموکراسی نمی ماند. اگر جامعه نیز بخواهد دموکرات باشد، یکی از پایه های اصلی یک جامعه دموکرات رقابت آزاد اقتصادی است. وقتی رقابت اقتصادی آزاد باشد، دیگر ملت را نمی شود محدود ساخت بلکه دولت باید محدود شود. با محدود شدن دولت و رقابت آزاد اقتصادی یک طبقه به وجود خواهد آمد که آن را طبقه سرمایه دار می نامند. سرمایه داری نیز نقطه مقابل سوسیالیسم است. پس لازم می نماید یا دموکراسی در یک جامعه برقرار باشد یا سوسیالیسم. پس هیچ گونه سازگاری میان این دو سبک و مکتب وجود ندارد و نخواهد داشت.
سوسیالیسم حداقل در مورد دو خصوصیت اخلاقی انسان چشم خود را می بندد. زیاده خواهی و اراده دو خصوصیت اخلاقی هستند که این مکتب یا تعمدی یا سهوی آن را نمی بیند. این دو ویژگی اخلاقی انسان عوامل اصلی روند و پیشبرد تاریخ هستند. زیاده خواهی انسان و اراده برای زیاده خواهی، چه از جنبه معنوی و چه از جنبه مادی سوخت موتور تاریخ انسان بوده و هستند. سوسیالیسم افراطی تلاش می کند با ایجاد برابری میان انسان ها این خصلت های ذاتی را در درون انسان ها از بین ببرد و جامعه یی هم سطح و هم طبقه به وجود آورد، اما همان طور که اشاره شد این خصلت ها ذاتی و از چارچوب نفوذ نظام ها و مکاتب بیرون هستند. به همین دلیل این مکتب نمی تواند این خصلت ها را از انسان بگیرد یا از بین ببرد. انسان در طول تاریخ و حیات خود هیچ وقت قانع نبوده، حال سوسیالیسم قصد دارد او را قانع سازد. این تلاش از طرف این مکتب تقابل و چالشی اساسی به وجود می آورد که در آ خر سوسیالیسم در این تقابل بازنده اصلی خواهد بود.
سوسیالیسم مطلقاً و به طور قطعی نمی تواند دموکراسی را متحمل شود و متقابلاً دموکراسی نیز همین طور، اما اندیشمندانی که دغدغه دموکراسی دارند و همین طور رفرم اقتصادی در چارچوب سوسیالیسم را در سر می پرورانند و تعلق خاطر به این مکتب دارند، تلاش می کنند تا عدالتی آمیخته از این دو به وجود آورند. دستگاه فلسفی سیاسی این گروه از اندیشمندان با عنوان سوسیال دموکرات وعده یک آرمانشهر را به رهروان خود می دهد. این وعده عدالت اختصاص به دوره نهضت دارد وقتی که این مکتب دوران نهضت را پشت سر گذاشت و زمان استقرار فرا رسید، در پیاده ساختن وعده ها و ایده ها دچار شکست خواهد شد. قرن ها بود که سوسیالیسم تلاش می کرد قدرت جوامع را به دست گیرد و ایده آل های خود را عملی سازد. در قرن بیستم سوسیالیسم توانست در بسیاری از کشورها از جمله در کشورهای بزرگی مانند شوروی و چین و اروپای غرب تشکیل قدرت و بلوک دهد. اما در اتوپیای سوسیالیسم آتش زبانه می کشید و هنوز هم در بسیاری از کشورها این آتش زبانه می کشد. عدالتی که از اجماع سوسیالیسم و دموکراسی نتیجه خواهد شد، عدالتی استالینی خواهد بود یا این عدالت در حالتی تعدیل شده تر عدالتی مائویی و کاسترویی خواهد بود. جنبش ها و احزاب دموکرات سوسیالیسم که پیشتاز و پیشوای آنها حزب دموکرات سوسیالیسم شوروی بود، در زمان نهضت با شعار دموکراسی و برابری قدم به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی می گذارند.
اما به طور قطع و یقین در زمان استقرار متوجه خواهند شد سوسیالیسم و دموکراسی جمع دو متضاد است و این جمع ضدین قابل اجرا و عمل نیست. پس قسمت دموکراسی را حذف خواهند کرد و برای تحقق شعارهای برابری اقتصادی دوران نهضت خواه ناخواه راه دیکتاتوری و اتوریتاریانیسم را در پیش خواهند گرفت، این یک اصل گریزناپذیر است. برای اینکه بتوان یک جامعه برابر و هم سطح ساخت و سرمایه داری را مهار کرد، مهمترین ابزار مورد نیاز استبداد است، چون با خواهش و التماس نمی توان جامعه برابر ساخت و سرمایه داری را مهار کرد.سوسیالیسم با احساسات رابطه یی بسیار نزدیک و تنگاتنگ دارد و جامعه یی که براساس احساسات و نه عقل بنیانگذاری شود، نتیجه یی به جز نابودی نخواهد داشت.